گذروندن یک شب یدوت ستایش
سلام عسل مامان 
چهارشنبه ٢٥/١١/٩١ شرکت برای خانم های شاغل به مدت ٢روز در شهر آبادان کلاس گذاشت من هم یکی از دعوت شده ها بودم که علی رغم میل باطنی(چون از تنها گذاشتن دخترم وحشت داشتم و تا حالا این کار رو نکرده بودم) در این کلاس شرکت کردم البته با اصرار باباسعید و مامان گلم ، قربون هر دوشون که همیشه در کتار من و به فکر پیشرفت من هستند ،خلاصه اون روز بعد ازظهر باباسعیداز مهد دخملمو برد پارک و کلی بازی کردی و بعد از پارک رفتید خونه مامان جون و شبو اونجا گذروندی خونه مامان جونو خیلی بهت خوش میگذره چون مامان جون به اندازه یه دنیا دوست داره و همیشه کلی خوراکی برای عسلم آماده داره مخصوصا بستنی چون شما عاشق بستنی هستی، مامانی جالب اینجاست وقتی کسی رو که خیلی دوست داری ازت دور بشه ناراحت میشی و حاضر نیستی تلفنی با اون شخص صحبت کنی ، وقتی بابایی و مامان جون با من تماس میگرفتن دخملی با من صحبت نمیکرد و میگفتی مامان بد
منم از اون طرف خط قربون صدقت میرفتمو هلاک این بودم که صدای نازنینتو بشنوم ،درسته برای همگی سخت بود ولی سفر مفید و کلاس خیلی خوبی بود
چون دخمل خوبی بودی و باباسعید و مامان جونو اذیت نکردی کلی سوغات برات اوردم 


دوست دارم قلب مادر 




گذروندن یک شب یدوت ستایش 
